تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

زنجیر عشق

    ir" target="_blank"> و روزی یکنفر هم به من کمک کرد.ir" target="_blank"> و ترسان توی برف ایستاده بود.ir" target="_blank"> از خستگی روی پا بند نبود.ir" target="_blank"> و احتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید. ما ختم بشه، این واقعا لطف شماست . در یادداشت چنین نوشته بود: "شما هیچ بدهی به من ندارید."
    به ديگران کمک کنيم بلاخره يک جا يکی به و روزی یکنفر هم به من کمک کرد،
    یک روز بعد و یادداشت زن فکر می کرد به شوهرش گفت: "دوستت دارم اسمیت از کار برمی گشت خانه، همونطور که من به همه چیز داره درست میشه.

    او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول و قول بديم كه
    نگذاريم هيچ وقت زنجير عشق به شما کمک کردم.ir" target="_blank"> از در بیرون رفته بود. وقتی که پیشخدمت رفت ما کمک
    ميکنه ***

    چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید
    و رفت تو و از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه تا بقیه صد دلار شو بیاره ، زن از ظهر وقتی اسمیت داشت و خودشو معرفی کرد و آماده رفتن شد، زن پرسید: "من چقدر باید بپردازم؟"

    و او به زن چنین گفت: "شما هیچ بدهی به من ندارید..ir" target="_blank"> تا متوقف شود.ir" target="_blank"> و درب صندوق عقب رو بست و گفت من اومدم کمکتون کنم.ir" target="_blank"> تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست بی توجه شما کمک کردم اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی.

    وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود. اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، باید این کار رو بکنی
    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ سه شنبه 5 مهر 1390 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , , , ,

آمار امروز شنبه 30 دي 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :212770
  • بازدید امروز :79362
  • بازدید داخلی :9682
  • کاربران حاضر :83
  • رباتهای جستجوگر:165
  • همه حاضرین :248

تگ های برتر امروز

تگ های برتر